تا بینهایت دور

شهری برای قدم زدن
 
فرار زمان

بیا و این روزهای خوب را به گند نکش. سلامت که میدهم پاسخ نمیگویی نگو. اما حد اقل رویت را به روی دیگری نکن از لج من. ای خدای شاید دوست. 

  

  

و درنگی که زمان کرد که بفهمد این مکان را زمانی بوده است یا نه .... دست هی کنان خدا ،راه انداخت زمان را و هنوز زمان انگشت به دهان که چقدر چهره ام برایش آشناست. سلام




کلمات کلیدی :تا بینهایت دور، بهنامترین،behnamtarin، زمان و دست هی کنان خدا
نوشته شده توسط بهنامترین در دوشنبه ٤ خرداد ۱۳۸۸

نظرات ()