تا بینهایت دور

شهری برای قدم زدن
 
از آن شبهای گند چند روز مانده به تابستان
ساعت ۱۱:۱٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٤ خرداد ۱۳٩٢ : توسط : بهنامترین

هان ای خدای بیهوده . تلافی همه ی کارهای نکرده ات را نکنم چه کنم؟

 

از آن شبهای گند چند روز مانده به تابستان است . از آن شبها که ای کاشها به دهانت حجوم می آورند . از همان شبها که به روزهای زجر آور اما و اگرها نزدیکت می کند.از آن شبهای بی جیرجیرک و بی هزار چیز و هزار کَس دیگر. از آن شبهای هزار درد و زهرمار است که اگر یک دقیقه دیگر طولش بدهی این نوشتن را می شود آرزوی مرگ. از آن شبهای احمق و کینه جوست که هرچقدر هم که دلتگ باشی دورتر از اویی . از همان شبها که بوی توت با زجه گربه ها دیوانه ات می کند . از همان شبهای گند چند روز مانده به تابستان .

سلام