تا بینهایت دور

شهری برای قدم زدن
 
با ما نیست
ساعت ۸:۱۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٤ آبان ۱۳٩٠ : توسط : بهنامترین

من اشتباه کرده ام ، پس می گیریم حرفم را ، تو هستی ، هنوز هم هستی . منتظر می مانم تا به خود بیایی.

آه ای خدای خود فراموش کرده . به خود بیاد و نگهدار خودت باش

روزگاریست نازنین روزگار ما ، ما بیچاره ایم و گم کرده راه ، از این رانده و از آن مانده ، دنیایی کوچکی ساخته ایم به نام خودمان ، خود می سازیم و خود تعریف و تمجیدش می کنیم . مثل همان اول ،همان روز اول . یادتان هست ؟ چشم در چشم جایی گفتیم سلام