تا بینهایت دور

شهری برای قدم زدن
 
گریه های شاد بر شما باد
ساعت ٤:٠٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳٠ فروردین ۱۳۸٩ : توسط : بهنامترین

هان ای خدای ابرهای آمده ، بیا در آغوشم

گریه های شاد بر شما باد.گریه هایی از سر شوق . گریه هایی زیر باران . گریه های دور از هر انتظاری بر شما باد . گریه های نرم و لطیف که کارشان شستن چشمان است. گریه هایی که گه گاه با بغض می آیند و کارشان گرفتن گیری در راه گلو مان است و یا شاید چرکهای دل را بردن. گریه های شاد بر شما باد . گریه های زیر باران . سلام


 
شست و شوی خاطرات
ساعت ٥:٤۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٧ فروردین ۱۳۸٩ : توسط : بهنامترین

هان ای خدای گاه و بی گاه. لذت بهار به شکوفه هایش بود. ای حکیم ، تگرگ و شکوفه با هم؟؟

بازیچه ی کودکیهایم می شوم باز، آرزو هایم را در تشت مسی مادر بزرگ می ریزم و به آن اضافه می کنم همه ی قهر کردن هایم را، از آب پاک و آفتاب از صافی گذشته بر آن می ریزم و می شورم دانه دانه هایشان را ، تا شاید دوباره بجورم دستانت را در این خاطرات ، شاید بفهمم کجا گم شدی از قهر کردنهایم، و اگر یافتم تو را ، دستت را ، خواهم کشیدت از تشت بیرون، با همان گیسوان خیس، خیس از آفتاب از صافی گذشته و آب ، خیره می شوم در چشمانت و خیره میشوم و خیره ، شاید هم بگویم آهسته و آرام سلام.


 
معجزه ی مرگ و میلاد
ساعت ۱:۳۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٢ فروردین ۱۳۸٩ : توسط : بهنامترین

خدای مرده ها ، تو هم نشان بده به چیزی که گفتی اعتقاد داری ، بر این مرده ها فاتحه یی بخوان.!

آسمان را از نظر بگذران و زمین را سبز در خیالت بگستران . پهن شو در علفزار کنار جاده ، و به بوی پِهِن خاطراتت را بسپار. بگذار تیزی آفتاب روی پلکت را نوازش کند. آهسته به تو می گویم. مردن جز این نیست ،و تولد از این بهتر نیست،اینچنین نمرده زاده میشوی . این دنیا و آن دنیا با هم را کجا تجربه می کنی! یکجا ؟ هان ؟ سلام


 
تازگی
ساعت ۱۱:٢۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۸ فروردین ۱۳۸٩ : توسط : بهنامترین

های خدای جانداران ،کشتن بچه خرسها پیش چشم مادر چرا؟حیوانات را هم امتحان میکنی؟

من گُلم پوسیده و تکه تکه هایم می ریزد از من . تمام می شوم روزی . و تمام نبودنم را به باد خواهم سپرد آنوقت . وتمام یادهایم را در این آب رفته غرق خواهم کرد. پژمرده هایم را باد خواهد برد تا کوهستان غمگین و ابر گرفته . سبز خواهد شد از من ، و برگ خواهم داد من ،و غنچه خواهد شد یادهایم. عطر من در چمنزار فکرتان جاری خواهد گشت
وتو خوب میدانی که این افسانه یی بیش نیست .

سلام