تا بینهایت دور

شهری برای قدم زدن
 
بی بادبان دریا آرام است
ساعت ٧:٠٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۳ مهر ۱۳۸۸ : توسط : بهنامترین

باز در کدام کوه و دشت میجنگی با تقدیر من؟؟ بگو تا بیایم و تماشا کنم

زیر و زبر آب یکی نیست زیرش آب ساتورویش آسمان، جنگ میان ماهی هاست ، ماهی ها در جنگ با پرندگان پیروزند همیشه،ماهی ها آب را صاحب شدند،کلاغان در این میان سالهاست که راویان این جنگند،این سیاهان بال خبر سیاه روزی پرندگان را هر روز قار قار می کنند،این شکست هر روزه را

سلام


 
عشق همان است که تو ندانی
ساعت ۱٢:۳۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٢ مهر ۱۳۸۸ : توسط : بهنامترین

های ای خدای عاشق مشق امروز را چه بنویسیم؟؟؟ هم آغوشی؟

 

 

عشق نه آن است که تو بگوویی. نه آن که من بدانم.. گفتند عشق آن است که تو بمیری و ندانی... آن است که تو بمیری و ندانند برای چه...سلام


 
من انارم
ساعت ٧:٢٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٦ مهر ۱۳۸۸ : توسط : بهنامترین

ای خدای مهربانی ها ، با من هم مهربان تر باش

چهره ام رنگ انار است .چشمهایم دانه هایش . آن نقابی که تو دانی پوستش، تاجم علم و قیام است ، فکرم باغ انار است . من همیشه سبز میزییم و سرخ می گریم . من انارم. سلام