تا بینهایت دور

شهری برای قدم زدن
 
قبر من قبر زیرین باشد
ساعت ٢:٤۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۱ دی ۱۳۸۸ : توسط : بهنامترین

های خدای قبر های خاک خورده،این مردگان دیروز را هم به دانش امروز مجازات می کنی؟؟؟

قبر من قبر زیرین باشد.که نرسد صدای پایتان از دور. که نپرم از خواب. که نخورد سنگ لهد به سرم. زیر خاک باندی نیست چسبی نیست. مادری نیست که بعد از ترسم بدهد یک لیوان آب به من.پدری نیست که بگوید آرام، خواب دیده یی انگار ، قبرمن قبر زیرین باشد که اگر آمدید و فرستادید صلوات ، مرده ی بالایی هم شریک این همه خوبیتان شده باشد یک روز، قبر من دور باشد، که کسی اگر آمد دیده باشد مردم بالا را ، خوانده باشد سنگهای زیاد،جعبه ی خیراتش شده باشد خالی،برای بیداری نوک انگشت کافیست ، پوسته ی سنگ مرده ی رویی نرم است ،مرده ی بالایی گرماییست ، آب بپاشید بر سنگ ، دل مرده بالایی مهربان است زیاد ، دست بکشید بر سنگ ، قبر من قبر زیرین باشد ، پوست زمخت تن من دستان نازکتان می کند زخم شاید ، چشمانم زیر خاک هم گیراست ، حرفهای دلم هم برپا ، آمدید گوش شنوائیتان جا نماند جایی ، دل من پر حرف است ، غمهایم زیاد، قبر من قبر زیرین باشد ، من میخواهم اولین باشم که از این قبر میرود به بهشت ، مرده ی بالایی منتظر زن زیباییست که بیاد هر روز و بگوید به او ...سلام


 
هیچستان
ساعت ۱:۱۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳ دی ۱۳۸۸ : توسط : بهنامترین

ای خدای چی باید گفت به تو؟؟؟هان؟؟؟هیچ؟؟؟

گاهی باید هیچ نگفت و پی هیچ را نگرفت و هیچ را به هیچ کرد حساب.مثل تو که به هیچ می شوی بزرگ . مثل من که به هیچ میرود روز و روزگارم.سلام


 
کلاغ وار
ساعت ۱۱:٥۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٧ دی ۱۳۸۸ : توسط : بهنامترین

می دانی ام چیست بزرگ ومتعال؟ انگارهرچه بیشتر به تو شک می کنم تو مهربان تر میشوی

 

پرهای سیاه ام را باز خواهم کرد وبال خواهم زد و قارقار خواهم کرد.می دانم که صدای کلاع هماینروزها هم صدا دارد.صدای کلاغ هم نخس نیست.گرم است وسفید.سلام


 
دروغ بازی
ساعت ۱٠:٠٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱ دی ۱۳۸۸ : توسط : بهنامترین

بیا بازی

چه بازی؟

بیا به هم دروغ بگیم

چه کاریه؟

کار نیست یه بازیه

من از این بازی خوشم نمی یاد!

خوبه که ! یاد می گیریم به هم دروغ بگیم،ما (باید) یاد بگیریم به هم دروغ بگیم.