تا بینهایت دور

شهری برای قدم زدن
 
عکس و برعکس
ساعت ۱:۱٢ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٦ امرداد ۱۳۸٧ : توسط : بهنامترین

هان ای خدای پیاده و دور ، بشمار روزهایی را که از دست دادی

 

زان چیز که تو میخواهی تا آن چیز که من میخواهم یک راه عکس فاصله است،یا بهتر گفته باشم یک برعکس. من تا تورا میخواهم و تو تا تورا. من تا تو نزدیک تر شدن را میخواهم و تو تا تو دور شدنه من را. جالب است اینجا ، من رو به تو حرکت میکنم و هی از تو دورتر  میشوم و دیگران شاید پشت به تو ولی انگار از من به تو نزدیکتر. باز نوای زنی که جیغ میکشد تمام قصه هایش را و  کسی برایش به تمام آکوردهای پیانو میکوبد با غصه. آهنگش را از کسی گرفتم که خود را من میشناسد. خوب گوش!! انگار دارد تمام فاصله ها تا تو را برای من به نت میخواند. خوب که گوش میدهم انگار دارد تو را به آکوردها تلقین میکند. کاش بودی نزدیک و کمی از آن چیز که گفتی نور است بر من میتابید. تو پشت به من حرکت میکنی اما خوب میدانم که میدانی در دلم چه گذرانیده یی. من گفته بودم درد میخواهم و تو دردم باش. درد  دور مثل نبود درد است بیا اینبار چیزی شبیه سرطان باش و بچسب به جانم. خوب که به آکوردها گوش میدهم با چشمانه بسته ام میفهمم که تو هنوز پشت به من و رو به بقیه انگار داری تا جایی میروی که نامش را گاه غروب  میگذاری و گاه طلوع. ببینم تو خواب نداری که من شبها به خوابت بی آیم؟؟؟؟؟

خوب میدانم که رسیدن به تو را تنها یک راه است و آن باز کردنه چشمها در خاک،من برای رسین به تو هیچ قصدی ندارم جز آنکه یکبار چشم در چشمت بگویم سلام

 


 
پیچ و تاب
ساعت ٢:٠۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٤ امرداد ۱۳۸٧ : توسط : بهنامترین

تاخت و تاز این عصر عجیب . برد و باخت نسل غریب . سگ و بی صاحبیش. اسب وحشی و گل الاله

های ای خدا تو کجا چهار گوشه ی کعبه کجا

 

شاید ، فقط شاید آن دنیا به هم رسیدیم و دست در آغوشت کشیدم ، رویت را بوسیدم و تو هم  به یاد آوردی ام که صفحه های سیاهی داشتیم مثل هم که رویش با خط سفید از ته دلمان حکاکی میکردیم و نقش میکشیدیم رخ خدای یکتایمان را و  برای هر کسی که فکر میکرد خدایش با او قهر است روزنه امیدی میشدیم. دست در آغوش هم میکشیم و میبوییم وهرکسی میرود به سوی راه خودش.

بیا تا پا به آن دنیا نگذاشتیم آهسته و زمزمه وار در گوش هم بخوانیم، سلام

 


 
آنجا کجاست؟
ساعت ٥:٢٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٦ امرداد ۱۳۸٧ : توسط : بهنامترین

بیا نزدیکتر. اینجا هوا بوی بخار و نم میدهد. شیشه عینکم را آب پوشانده ، اگر هم ورش دارم دیگر گمت میکنم . بیا جلوتر دستت را به دستم بده تا با خیال راحت شیشه عینکم را پاک کنم

خداوند محو و تماشا

 

 

الوووو ؟ آنجا کجاست ؟ بله پس درست گرفته ا م ، به دنبال کسی میگردم  ،  بله، نامش ؟ دوست ، بله بله دوست ، جانم !حتما ، قد و قواره اش را نمیدانم ، رنگ چشمانش ؟؟  ندیده بودم ، صدایش ،؟؟؟ نشنیدم،مشخصاتش،کمی ساکت بود کمکی هم مختوش،بله بله میدانم،

پس پیداش میکنید!من منتظر میمانم توی شهری در دور،نامش؟بینهایت دور است ، جان ؟ بله زیر تابش ماه ، پشت پیچ اکنون ، بعد آن گردوی پیر ، زیره فواره ی گرگ ، آنجایم ، و اگر دیر آمد ؟؟؟ بگوییید هستم!!منتظر میمانم؟ تلفن چی من از شما معذرت میخواهم که از اول نگفتمتان،سلام