تا بینهایت دور

شهری برای قدم زدن
 
مشق
ساعت ۳:۳٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۸ خرداد ۱۳۸٧ : توسط : بهنامترین

 

خدایا تو با این ضرب المثلها کارت نباشد ، همین خدا آن است که آهسته و پیوسته بیاید . اینها دروغ است ، خدایی که پیوسته از رگ گردن نزدیکتر است ! کی رفته که آهسته بیاید؟

 

 

هی فلانی تو که همه مشقهایت را از بر کردی ! خط پنجم زیر نام خورشید خط قرمز نبود ؟ زیر آن بوی علف چه ؟ نوک کوه دماوند را هم بنوشتی برف ؟ در کف رودخانه تکه سنگی نمیلرید از سرما ؟ مشقهایت را بده تا خط بزنم ، مممم ،خوب است اما ! در میان دفترت جای شب خالی بود و دو سه خطی مهتاب ، رد شدی ، روز بعد هم که آمدی تا ببینم مشقت ، کمکی هم عطر پونه بنویس و کمی شر شر آب ، نفر بعد

سلام

 


 
هی درخت بلوط ایستاده در اعماق این جنگل
ساعت ٤:۳۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٩ خرداد ۱۳۸٧ : توسط : بهنامترین

تا کجا خواهی رفت،مشقهایم را که مینویسد؟،دستانم را به کدام خون آلوده میکنی؟،خوب میدانم نقشه ها داری،خوب میدانی که نقشه هایت را نمیدانم،

ای خدای نویسنده ی ساکت و ای خدای سکوت نویس.

 

هی درخت بلوط ایستاده در اعماق این جنگل ، با کدامین بلبل و قرقاول هم آوایی وکدامین سنجاب تنه ات را لانه کرده ؟ میوه هایت را کدام کلاغ از کدام لانه میدزدید ؟ هی درخت بلوط ایستاده در اعماق این جنگل در کدام زمستان برگهایت ریخت و در کدام بهار جستی از خواب ؟ هیچ یادت هست که کدام خرس تن ش را به تنه ات میمالید ؟ یاد داری که کدام دارکوب کدام رنگ شوم را به تنه ات میکوبید ؟ مشقهایت را به کدام آفتاب میبردی یا مهتاب ؟ هی درخت بلوط که ایستاده در اعماق این جنگل ، از کدام زوزه ی گرگ میترسی و کدامین جنگ ، تشنه ام ، رودی نیست ، تو بگو با کدامین رود میشستی عتش ریشه هایت را ؟ های ای درخت بلوطی که ایستاده در اعماق این جنگل خداحافظ ، راستی سوالهایم را کی پاسخ خواهی گفت در کدامین لحظه ی موعود ؟

سلام