تا بینهایت دور

شهری برای قدم زدن
 
دری را که باد باز میکند همیشه راه باد خواهد بود
ساعت ٥:٠٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٧ امرداد ۱۳۸٤ : توسط : بهنامترین

دری را که باد باز میکند همیشه راه باد خواهد بود . خدایا دری باشم برای عبور نسیم نیم نگاهت؟

 

بادی آمد پر کاهی از زمین بلند شد ، بادی آمد پر کاهی از زمین بلند شده در چشم کودکی فرو رفت، پر کاهی در چشم کودک فرو رفته غوغا میکرد و اشک به پا میکرد ، اشک و پر کاهی غوغا کرده از دیده جاری شده صورت غبار آلود لمس میکنند ، صورت غبار آلود و اشک و پر کاه سایده میشدند بر زمینی داغ و داغ و خشک ، پر کاهی بر زمین مانده زمینی خیس شده از اشک و نگاه کودکی به اعماق اسمان ، اسمانی که باد از سویش می آمد و پر کاهی را بلند میکرد تا که در چشم کودکی شاید آن طرف تر فرود آید . در این چرخه من کدامم ؟ اسمان ، باد ،پر کاه ، چشم کودک ، نم اشک ، یا که بادی دوباره ؟

سلام

 


 
سال روز است امروز
ساعت ۳:٠٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٦ امرداد ۱۳۸٤ : توسط : بهنامترین

سال روز است امروز

سال روز پارسال همین روز

سال ها یاد کردیم در این روز

امروز و دیروز و پریروز

قرنها می گذرند از کناری

پس فردا،فردا و امروز

گمگشته در روزهایم هست

به یاد داری تو هم امروز

تاریخ در ذهن می پرورانم

تو هم از همان تاریخ ،

در این ساعت در همین امروز

سلام

 


 
شبی را باغ به باغ و کوی به کوی گذر کردم
ساعت ٢:۳٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٦ امرداد ۱۳۸٤ : توسط : بهنامترین

به نام خدای من

شبی را باغ به باغ و کوی به کوی گذر کردم . ناله از باد میشنیدم و رقص برگ با ساز ناله میدیدم ، پارس سگ در دوردست ترس بر وجودم فرو میبرد .میدیدم پیرمردی نحیف اما خوش چهره با لباسهای پاره اما پاک ،از میان دور افتاده از دست رهگذر جستجوی غذا میکرد و من دنبال او ساعتها که ببینم چه میخواهد ، چه میخواند . پیش خود زمزمه میکرد دردهای جا مانده در دور و یاد خوشیهای ناکرده را،گوش کن دردها در صدایش را .

خدایا کودکی بودم پدرم مرد ، درد بی پدر بودن بد دردیست نیست؟

خدایا جوانی بودم مادرم هم ، اینگونه یتیم بودن بد دردیست نیست؟

خواهر معلول بی علت در سه کنج یک اتاق بدبختی بد دردیست نیست ؟

کودکم را باد از بلندی پرواز داد، خدایا امید پرپر شدن یک دنیا نا امیدی نیست؟

آن زنم ، همسرم دق کرد از دوری کودک ، خدایا زندگی بر باد رفتن درد نیست؟

ولی ، ولی

از هر درد بدتر یا خدای من ،

که بعد از هر درد و بلا بگویی خدایا شکر که من هستم در یادت ، خدایا شکر که من نیستم جزء نامهای سیاه دور افتادگانت،ولی نیست حتی نگاه تو!!! یا عادل کو عدالت ؟ که بازم شکر ، خدایا شکر

 

 

و من دیدم در آن هنگام تعظیم فرشتگان پاک دور از یاد آن پیرمرد را که به نرمی میگفتند: خدا با توست ، خدا با توست

سلام